زندگی یعنی برگ یک کتاب
میتوان در گوشه ای خاموش و سرد
مشعلی از مهربانی بر فروخت
میتوان یک شب به قلب شب بتاخت
سینه ی شب را شکافت
ماه را آزاد کرد
میتوان با آب چشم
زنگ دلها را زدود
میتوان دستی گرفت
میتوان راهی نمود
میتوان در دفتر ذهن کسی
جاودان شدبا شکوه
دست در دست نسیم
پای در راه طلوع
میتوان تا کوه نور
ره سپرد و نور شد
با نگاهی گرم یخها را شکست
با سلامی نرم ، سنگ را آب کرد
میتوان دل بست و جان آباد کرد
میتوان آهسته خواند
شهر باران در بهار
تا ببینی در نگاه تو
خانه ای از مهربانی شد بنا!