خاطرات کلاسی

سلام بچه ها خوبین؟چ خفل؟درسا خوبن؟ایشالا ک امتحانات رو مثه همیشه خوب خوب داده باشید....

اوروز داشتم مطالب گذشته ی وب رو مرور میکردم ک قسمت خاطرات کلاسی رو دیدم ک آقای حج فروش ی پست گذاشته بودن و بچه ها خاطرات کلاسی سال۸۹ رو گذاشته بودن ب نظرم خیلی جالب و دوست داشتنی بود....چون ی جورایی تجدید خاطرات گذشته بود ب خاطر همین این پست رو گذاشتم ک بیاین خاطرات سال۹۰ رو هم اینجا حک کنیم ....درسته ی خورده دیر شده ولی اشکال نداره....

منتظرتون هستما...........

اول از خودم شروع میکنم....

 

mother`s day

جملات زیبا و دلنشین برای روز مادر و زن

مادر بودن سخت ترین و پرمشقت ترین کار دنیا است که تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است...

گرامیداشت روز مادر، گرامیداشت فرشته ای آسمانی است که خداوند به هر انسانی در روی زمین یکی از آنها را هدیه داده است، فقط و فقط یکی که هیچ جایگزینی ندارد. فرشته مهربان زندگی من، روزت مبارک.

لطیفه و ...

زن: عزیزم!!! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟؟؟
شوهر: آره، خوب یادمه،
گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟؟؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.!!!
زن: کیو خوشبخت کردی ؟؟؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!!!

اگه دست تو جیب نفر قبلیت بکنی فکر میکنی چی تو جیبش پیدا کنی

از خودم شروع کن[:)

1- عکس مامانی و بابایی تو بغل هم
2-رژ لب، رژ گونه، ریمل , كرم برنزه و... 
۳- اوه اوه !! اينا چيه آخه تو جبيت داري ؟!!!
4- مواد مخدر
5- کارت همیار پلیس
6- رسید عابر بانک
7- ام پی فور!!
8- دسمال کاغذی استفاده شده
9- هفتیر (کلت)
10- جیبش پارست.وسیله هاش افتاده
11- عکس امام راحل جهت تقویت آرمانهای امام راحل
12- شپش تو جیبش پشتک میزنه
13- دستم بشکنه ایشا...
14- سیگار و فندک
15- تراول
16- آخ جون، كارت بنزين 800 لیتر بنزین هم داره
17- کارت بسیج
18- شماره موبایل پسر مردم
19- آدامس ORBIT اکالیپتوس
20- آخ جون کارت شارژ موبایل
21- هیچی !
22- من دست کنم تو جیبش باید یه چیزی هم بزارم توش خالی نمونه !
23- یه بسته سیگار وینستون لایت
لطفا با اسم واقعی خودتون نظر بذارید تا پست داغ بشه :)

کودکی....

بچگی یعنی وقتی فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد٬ فریاد می زدیم، ھـــــوراااااااا.....

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم.........

بدون شرح

غیرت 89های حسابداری

اینم اعضای جدید انجمن حسابداری 

دمتون گرم این 90یا خیلی پورو بودن با اختلاف حالشون رو گرفتیید مرسسسسسسسسسسی

امیرحسین محمد کریمی یزدی43
پوریا طحانی42
علی میرجلیلی29
سید ابراهیم میرجلیلی28
یوسف تیموری28

از دبیر انجمن حسابداری سال 90-91(خودم) به خاطره زحمات فراوانش تشکر می کنیم

لطیفه.......

پسر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟
دختر: شش تا!
پسر: فقط یکی میتونی چون موقع خوردن سیب دوم شکمت دیگه خالی نیست
دختر: چه جلب حتما برای دوستام تعریف میکنم
دختر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟
دختر دوم: ده تا
دختر: اه، اگه میگفتی شش تا، یه معمای جالب میشد...
:)

قوانین بلاگ.... ویرایش 1

سلام به همه دوستان و هم کلاسی های گلم.

با توجه به مشکلاتی که پیش اومده بهتره نکات زیر رو رعایت کنیم:

الف)قابل توجه نویسندگان محترم وبلاگ:

1-حق ویرایش هیچ نظری رو ندارند.

2-هرگز نباید به کسانی که نظر دادند چیزی بگید حتی اگر کسی به شما توهین کرد.

3-نظراتی که در آنها اسم افرادی به صورت مستقیم آمده رو که قصد شوخی با آنها رو داشتند رو با هماهنگی فرد مذکور باید تایید بشه.

4-اگر نظری رو تایید کردین دیگه حذفش نکنید.

5-هر نویسنده مسئول پست خودش هست و فقط خودش میتواند نظرات پست خودش را تایید یا حذف کند.

6-اگر یک پست درمورد یکی از بچه ها میخواهید بزارید حتما از قیل باید فرد مقابل در جریان آن پست باشد.

7-انتقاد پذیر باشیم

ب) قابل توجه شما دوستان عزیز و هم کلاسی های گلم:

1-سعی کنید در نظر هاتون اسم خودتون رو بنوسید.

2-خواهشا در نظر هاتون به فرد خواصی توهین نکنید.

3-اگر دیدین نظرتون تایید نشده کپی اون رو به صورت خصوصی برای مدیر وب بفرستین.
4-اگر مطالب زیبا و جالبی دارین حتما با ما در میان بگذاری amirmk.1991@gmail

مطالبتون رو با ذکر نام بفرستید ممنون میشم.

....................................................................................

اگر نظر خاصی دارین حتما با نظر هاتون ما رو یاری کنید...

اگر از نویسنده خاصی یا مدیر انتقادی دارید حتما با ایمیل یا به صورت نظر خوصوصی با ما در میون بزارید.

با تشکر از همه شما دوستان عزیز

 امیر حسین


جبران گناه.......

اگه خدا بهت بگه حاضرم یکی از اشتباهات گذشتتو جبران کنم

چی ازش میخوای؟

شروع با طعم 6 گل


تیم فوتسال حسابداری 89 در اولین بازی دور مقدماتی با زدن 6 گل بر حریف غلبه کرد

  

                           _____________________________________________

در دور مقدماتی جام فوتسال دانشگاه یزد تیم فوتسال حسابداری 89 با تیم های مدیریت صنعتی 89 و زاهدان 

هم گروه  شدند که در اولین بازی پنجشنبه شب ساعت 20:45  به مصاف تیم

مدیریت صنعتی 89 رفت که در نهایت با نتیجه 6 بر 2 حریف را شکست داد. 

در  دقایق ابتدای نیمه اول محمد عبداللهیان گل اول بازی را رقم زد . و در ادامه با حملات 

زیاد بچه ها موقعیت های فراوانی رو بدست آوردند

که از روی بدشانسی  گل نشد .

در اواخر نیمه اول  تیم حریف گل تساوی را زدند و با نتیجه 1-1 به اتمام رسید .

اما در نیمه دوم  با شروعی سریع و حملات زیاد  بچه ها توانستند گل دوم را بزنند .

بعد از گل دوم تیم حریف با گرفتن خطا و یک ضربه ازاد باز گل تساوی را رقم زدند.

اما در  ادامه بازی با بازی بسیار زیبا  بچه ها توانستند 4 گل دیگر به ثمر برسانند و با نتیجه 6 بر 2 برنده مسابقه باشند 

نه به ز عبدالله یوسف (1 گل)  محمد عبداللهیان (3 گل)  محمد مهدی فلاح (2 گل)

اسامی بازیکنان :

مهدی شکاری - عبدالله یوسف - محمد عبداللهیان - احمد کریمی - احمد اسماعیلی - مهدی علیزاده 

محسن  وکیلی - هاتفی - محمد مهدی فلاح 


تحولی نوین در حسابداری....

سلام به همه دوستان و هم کلاسی ها گلم.

این دوره دوست خوبمون آقا پوریا میخواد شگفتی بیاره برامون

بنابر این...

اگر سوالی هم دارید میتونید تو قسمت نظرات از ایشون بپرسید...

بی تو..........

وقتی کسی گفت: "نمی تونم بی تو زندگی کنم"

یعنی

به نبودنت فکر کرده...!




بهترین دوران زندگی من

www.sohagroup.com

پانزدهم ژوئن بود و من تا دو روز دیگر وارد سی سالگی می‌شدم. وارد شدن به دهه‌ای جدید از زندگیم نگران کننده بود، چون می‌ترسیدم که بهترین سال‌های زندگیم را پشت سر گذاشته‌ام.
عادت جاری و روزانه من این بود که همیشه قبل از رفتن به سرکار، برای تمرین به یک ورزشگاه می‌رفتم. من هر روز صبح دوستم نیکولاس را در ورزشگاه می‌دیدم. او هفتاد و نه سال داشت و پاک از ریخت افتاده بود. آن روز که با او احوالپرسی می‌کردم، از حال و هوایم فهمید که سرزندگی و شادابی هر روز را ندارم. به همین خاطر، علت امر را جویا شد.

به او گفتم که از وارد شدن به سن سی سالگی احساس نگرانی می‌کنم. با خود فکر می‌کردم که وقتی به سن و سال نیکولاس برسم، به زندگی گذشته‌ام چگونه نگاه خواهم کرد. به همین خاطر از نیکولاس پرسیدم : ببینم، بهترین دوران زندگی شما چه موقعی بود؟

نیکولاس بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: جو، دوست عزیز، پاسخ فیلسوفانه من به سوال فیلسوفانه شما این است:
- وقتی که کودکی بیش نبودم و در اتریش تحت مراقبت کامل و زیر سایه پدر و مادرم زندگی می‌کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
- وقتی که به مدرسه می‌رفتم و چیزهایی یاد می‌گرفتم که الان می‌دانم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
- وقتی که برای نخستین بار صاحب شغلی شدم و مسئولیت قبول کردم و به خاطر کار و کوششم حقوقی دریافت کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
- وقتی که با همسرم آشنا و عاشقش شدم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
- جنگ دوم جهانی شروع شد، من و همسرم برای نجات جانمان مجبور به ترک وطن شدیم. موقعی که با هم صحیح و سالم، روی عرشه کشتی نشسته، عازم امریکای شمالی شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
- موقعی که به کانادا آمدیم و صاحب اولاد شدیم، آن زمان بهترین دوران زندگی من بود.
- موقعی که پدری جوان بودم و بچه‌هایم جلوی چشمانم بزرگ می‌شدند، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
- و حالا، جو، دوست عزیزم، من هفتاد و نه سال دارم. صحیح و سالم هستم، احساس نشاط می‌کنم و زنم را به اندازه‌ای که روز اول دیده بودمش، دوست دارم، و این بهترین دوران زندگی من است.

هیچ چیز ارزشمند‌تر از همین امروز نیست.

چرخه زندگی من....

چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ». رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم». گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!

علت دروغ آقایون......

هیزم شکنی مشغول قطع کردن  ی شاخه درخت بالای رودخونه بود ک تبرش افتاد تو رودخونه...........
 
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟
 
هیزم شکن جواب داد: "نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای
برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه". فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن
 
خوشحال روانه خونه شد. روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه
 
می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز
 
هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. فرشته رفت زیر
 
آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره! فرشته عصبانی
 
شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه " هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش.
 
سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین
 
زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن
 
خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما
 
فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
نکته اخلاقی:
هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده
!!!!!!!!!!!

تقلب پسرها!!


                                   

ادامه نوشته

نصايح امروزی لقمان حكيم به پسرش !

پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن...
 
پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در… ولش کن پسرم..
 
پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟
 
پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت
 
پسرم! شهر ما خانه ما! …نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.
 
پسرم! با كسی كه از روزنامه فقط نيازمنديهايش را ميخواند دوستی نكن. آدم بيكار و بی اراده ای است.
 
 پسرم! قواعد رانندگي را بيخيال. فقط مواظب باش بهت نزنند.
 
پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری ...
 
فرزندم!هیچ کس تنها نیست.
 
هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت.
ادامه نوشته

فواید سربازی رفتن دخترا....!!!!!

۱) قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن سربازی ... حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!

۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان
هنرهاشون را نشون بدن)

۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!

4) ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج در
پادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه!

5) حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن

6)خاموشی از ۹ شب به ۱۲.۵ - ۱ شب میرسه

7)خدمت سربازی از ۲سال به ۶ ماه کاهش پیدا می کنه ... اگه خواستی
میتونی اصلا نری ... چون تا ۱۵ سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست