ما و جنس مخالف

همین طور به حال خوش بودیم که محمدالدوله خود را به ما رساند و در باب جنسی مخالف، سخنانی ایراد کرد و فرمود: بیا برویم تا نشانت بدهم. ما هم که جانمان در میرود برای این مسخره بازیها، رفتیم. هر چه انتظار کشیدیم جنسی جز جنس خودمان در نظرمان نیامد. محمدالدوله فرمود: "چشم دل باز کن که جان بینی _ آنچه نادیدنی ست آن بینی."

 آری! چشم دل که باز کردیم، جنس لطیفی که تُک کاکُلَش از زیر چارقد کجش پیدا بود در نظرمان آمد. به محمدالدوله فرمودیم شماره ما را به ایشان برسانَد تا مختصری اس ام اس بازی کنیم که برای هضم غذا خوب است. مختصری به صورت از راه دور برای ما قَمیش آمد سپس کمی اس ام اس بازی کردیم، مالی نبود. (دستش کُند بود) فرمودیم از طریق بلوتوث عکسش را برای ما ارسال نماید. سوال کرد: بلوتوثِت اِسمِش چیه؟ جیگر! (جِلفَند این دخترها یا ترشیده اند خدا میداند) فرمودیم: پدرخوانده.

ما از آن دست مردهایی نیستیم که فرمایش کنیم زنها باید در همه اَحوال چادر چاقچور باشند ولی نه اینقدر که عکس ... را برای ما بفرستند حالا گیرم با دوستان رفته اند شمال و خیلی خوش گذشته باشد. ما را سَنَنه؟ تازه اینکه چیزی نیست خانم نمیدانند پدرخوانده کیست! بانو نتوانستند ما را سر حال بیاورند بنابرین از او جدا گردیدیم.