میگویند انتظار از مرگ سخت تر است. آن لحظه ای که مادری در انتظار فرزندی سفر کرده است، آن دقایق پر اضطرابی که خواهری چشم به راه برادری گمشده است و بالاخره آن لحظاتی که عاشقی در تب انتظار معشوق میسوزد. همه و همه جانگزا و روح گداز است.

حالا خوبست انتظار را از چشم شاعران نازک اندیش بنگریم:

"هدایت طبرستانی" درباره انتظار میگوید:

           گرچه میدانم نمی آیی ولی هر دم ز شوق           سوی در می آیم و هر سو نگاهی میکنم

 

"سعدی" انتظار را با چنین حالتی دوست دارد:

            چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان      دل از انتظار، خونین، دهن از امید، خندان

 

"نظیری نیشابوری" لطف شعر و اغراق شاعرانه را درباره انتظار اینگونه در هم آمیخته:

           ز بس که گشته ام از درد انتظار ضعیف              نگاه را به رُخَت قوت رسیدن نیست

 

"ضمیری" عقیده مند است که عاشق واقعی بدون وعده هم در حالت انتظار است:

            تا بوده چشم عاشق، در انتظار بوده                بی آنکه وعده باشد، در انتظار بوده

 

و اما آخرین بیت از "غبار همدانی" که تلخی احتضار و رنج انتظار را اینگونه توصیف میکند:

        جانم به لب رسیده و چشمم به راه دوست           با مرگ و انتظار عجب در کشاکشم